|+|نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24 ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط --رهــایــی--
|
پایان عاشقانه ی یک ماجرا
دوست عزیز مرسای همیشه عاشق
مرسی که بهم سر زدی و به یادم بودی
شما و آزیستا همیشه بهم لطف دارین
میبخشین که من کم لطف و نامهربان نسبت به شما هستم
ولی میدانم که فقط قلب عاشق میتواند درک این به ظاهر نامهرنی من رابفهمد
و شما ها از جمله دوستان معدودی هستین که دوستی را از دیدگاه عشق نگاه می کنید
هرچند که دوستی های امروزی خالی از عشق ولی لبریز از کلمات و گفتار به ظاهر
عاشقانه است...
امیدوارم هرکسی در هرکاری و در هرمسیری که قدم می گذارد
مسیر رهایی در عشق و آزادی را از بند دوستی بی عشق جدا نماید
که رهایی ترین رهایی و آزادترین آزادیِ عشق است...
پنهان شدی و درکلماتم رها شدی
با من رفیق بودی و از من جدا شدی
با تو رفیق نشدم ولی عاشقت که بودم
دیر آمدی ای نام ناشناس
با من چه دیر دوست شدی ، آشنا شدی
روی لبم نشستی و من از تو بی خبر
چیزی شبیه بوسه ، شبیه دعا شدی
زیباییت به رنگ سکوت بود
درگل سکوت کردی ودر من صدا شدی
رویای فاتحانه ای یک قالب نا امید
پایان عاشقانه ی یک ماجرا شدی
|+|نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01 ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط --رهــایــی--
|
فسـون کهنه
از آسمان مي آيم
پيام آور خوبيهايم...
واژه گذار مهربانيها ...
بياييد پيامم را بشنويد...
كه جان شما عطشناك واژه ي رهايي است...
اگر چه...
دريچه هاي ذهن شما بسته است... و روح شما به غايت خسته است...
پنبه از گوش برداريد... و عينك را از ديدگان برگيريد...
عريان شويد ،.. عريان... كه جهان ديگر!!!...
فريبگاه پوشيدگيها نيست...
و بدانيد كه پاكي كلام بي واژه ايست...
...
با سكوت به هم بنگريم
كه...
زبان از ياد رفته ماست...
و دست از همهمه برداريم... كه فسون كهنه ي شماست...
|+|نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30 ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط --رهــایــی--
حقیــــــــقت
حقــیـــــــــــــــقت
بزرگی گفت حقیقت آن چیزی نیست که نوشته
میشود..آن چیزی است که سعی می شود
پنهان بماند!!
آیا قبول دارید که؟...
حقیقت آن چیزی نیست که پنهان می شود
حقیقت آن چیزی است که سعی می شود کتمان شود!!!
سوال رهایی...
حقیقتی که پنهان می شود چه فرقی با
حقیقتی که کتمان می شود !! دارد ؟؟..
|+|نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17 ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط --رهــایــی--
|
رهايي از دامهايي كه خانمها مي گسترند
خواندن مطالب اين پست، براي بعضی
ازخانم هايم محترم ممنوع است...
رهايي از دامهايي كه خانمها مي گسترند
زن ها فقط در پی شادی و خوشی نیستند. سیم کشی مغز آنها نسبت
به مردان کاملاً متفاوت است—آنها در جستجوی ناسازگاری، کشمکش،
غم، و بی ثباتی نیز می باشند. دوست دارند به خاطر هیچ دعوا به پا
کنند. و از آنجا که می خواهند دائماً قوت قلب پیدا کنند، عادت دارند اوضاع
را نا آرام کنند. آنها موجوداتی بسیار احساسی هستند. و به خاطر همین خصوصیات است که دائماً تله هایی برای مردان درست میکنند تا وفاداری
و تعهد و انگیزه و علاقه ی آنها را بسنجند.
اکثر این تله ها، به شکل سوالاتی معصومانه پرسیده می شود
. معصومانه؟؟ فکرش را بکن! در واقع این سوالات به این دلیل طراحی
شده اند تا مردها را درمانده کرده و به افسوس خوردن بیندازد، چون
مجازات شکست و درماندگی، بیرحمی است. این تله ها، مثل بازیهایی کودکانه به نظر می رسد که زن ها، مردها را مجبور به شرکت در آن
می کنند. هیچ راهی برای فرار شما از شر این تله ها وجود ندارد، و تنها راهی که پیش روی شماست این است که بتوانید از این تله ها جان سالم
به در ببرید.
این به آن معنی است که یاد بگیرید چطور از کنار حقیقت رد بشوید
(یعنی دروغ بگویید!)،
چون وقتی زنی این سوالها را از شما می پرسد، مسلماً به دنبال یک
جواب صادقانه نیست.
او خودش می خواهد که به او دروغ بگوئید—و وقتی شما این کار را می کنید، قادر خواهید بود که موقتاً او را ساکت کنید و کمی هم احترام و ارزش برای خودتان بخرید.
در اینجا به برخی از متداولترین این سوالها اشاره می کنیم. به همراه سوالات جواب های صادقانه و كودكانه بعضی از مردها و سوالاتی
زیرکانه و دروغکی بعضی دیگر را برای شما آورده ایم.
U ''به چه فکر می کنی؟''
البته خانمها كمي مغرورهستند. آنها تصور می کنند ماه و خورشید به
دور آنها میچرخند. پس وقتی زنی این سوال را می پرسید، منظور
واقعیش این است که: ''آیا الان داری به من فکر می کنی؟'' روانشناسی زنانه اش، او را وادار میکند که تصور کند که بر فکر شما حکمفرما است.
پاسخ های نادرست:
''داشتم فکر میکردم بازی کی شروع می شود.'' ''اون دختر خوشگل که الان رد شد را دیدی؟'' ''شام''
پاسخ های زیرکانه:
''داشتم فکر می کردم امروز چقدر خوشگل شدی.'' چقدر مرد خوش شانسی بودم که با تو روبه رو شدم.'' ''داشتم درمورد اون روزی که پارسال رفتیم پارک فکر می کردم، چقدر
خوش گذشت.''
U ''فکر می کنی من چاقم؟'' (به نظرت تو این لباس چاق به نظر می رسم؟)
منظور واقعی او این است که، ''با اینکه 5 سال است که دیگه پامو توی باشگاه نگذاشتم، فکر میکنی هنوزاز نظر جنسی جذاب هستم؟'' این سوالی بسیار پیچیده است، چون خودش می داند که چاق شده است.
او از شما می خواهد که به او دروغ بگویید.
پاسخ های نادرست:
''آره، باید وزنت را بیاری پایین.''
جدیداً متوجه شدم که رانها و شکمت چاق شده است.'' ''نسبت به کی؟''
پاسخ های زیرکانه:
اول اينكه او را با چنان حیرت و شگفتی نگاه کنید، . که در شگفت باشید چطور حتی به فکرش رسیده چنین سوالی بپرسد.
به طور مستقیم پاسخ ندهید، درعوض مثلاً بگویید، ''تو زیباترین زنی
هستی که به عمرم دیده ام.''
U ''تو مجذوب چه چیز من شدی، هوشم یا جسمم؟''
این یکی از کامل ترین تله های زنانه است. منظور واقعیش این است
که، ''آیا تو فقط از نظر جنسی مجذوب من شدی و منو فقط برای سکس می خواهی؟'' اگر به او جواب بدهید که به خاطر زیرکی و هوشش مجذوب او شدید، ناراحت شده و خواهد پرسید ''پس فکر میکنی که من زشتم؟'' و اگر هم بخواهید از ظاهر زیبایش تعریف کنید باز هم جوابی دیگر برایتان دارد.
پاسخ های نادرست:
نگاه پر طمعی به بدنش بکنید و از آن تعریف کنید.
پاسخ های زیرکانه: ميدوني عزیزم چی منو مجذوب تو کرده؟ تو ترکیبی عالی از زیبایی
و هوش هستی. من همه چیزت را دوست دارم.''
U ''اگه میتونستی با یکی از دوستهای من رابطه داشته باشی،
کدومو انتخاب می کردی؟''
این یکی از تله های قدیمی برای سنجش وفاداری شماست. خیلی باید دقت کنید تا با کله تو چاه نیفتید.
پاسخ های نادرست: مشتاقانه جواب می دهیدمثلا ''ندا'' را در ذهنتان ازصحنه هایی گرم و پر
حرارت و دوستي با او را تصور می کنید. بدتر اینکه جواب بدهید، ''انتخاب سختیه. نمی دانم" ندا "را انتخاب کنم یا
شيرين را.''
پاسخ های زیرکانه: تو آنقدر زیبا و جذاب هستی که من به هیچ وجه دوست ندارم با کس
دیگری رابطه داشته باشم.'' ''تاحالا درمورد دوست های تو اینطوری فکر نکرده ام. نمی تونم کسی را انتخاب کنم.''
U ''دوسم داری؟''
منظور واقعی او این است که، ''آیا این رابطه در آخر به ازدواج ختم
می شود یا اینکه من دارم وقتم را تلف تو می کنم؟'' یادتان باشد که
خانمها به ازدواج و رابطه مثل کار و بیزينس نگاه می کنند و اگر ببینند رابطه ای هیچ فایده ای برایشان ندارد، راغب به ادامه آن نیستند.
پاسخ های نادرست: ''بهت انس گرفته ام.'' ''تا منظورت از دوست داشتن چی باشه.'' ''فکر می کنم.''
پاسخ های زیرکانه:
در اینجا هم باید تا می توانید از پاسخ مستقیم طفره بروید. پس
مثلاً بگویید، ''تو کامل ترین زنی هستی که تا به حال دیده ام. خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم.''
U ''تا حالا با چند تا زن رابطه داشته ای؟''
فکرهایی که در مغزش می گذرد سوالاتی هستند مثل، ''چطور
توانسته ای با زنی غیر از من رابطه داشته باشی؟''، ''آیا هنوز به این
زن ها فکر میکنی؟''، و ''آیا آنها شریک های جنسی بهتر از من بوده اند؟''
پاسخ های نادرست: شروع کنید به دونه دونه شمردن و نام بردن.
پاسخ های زیرکانه:
''یادم نمی آید عزیزم، چون از وقتی با تو آشنا شدم دیگه کسی برام
اهمیت نداره.''
از تله ها دوری کنید.
دراینجا فقط به چند مدل از تله های خانم ها اشاره کردیم. تله های
بیشمار دیگری وجود دارد که شما باید سعی کنید با احتیاط و دقت زیاد
از آنها عبور کنید. یادتان باشد: اون به دنبال واقعیت نیست. تنها چیزی که
از شما می خواهد این است که به او دروغ بگویید و او را از نظر روحی آرام کرده و اطمینانی دوباره به او بدهید. ولی حواستان باشد که اگر در جواب دادن دقت نکنید، به دام می افتید.
Source: mardoman.com
|+|نوشته شده در دوشنبه 1387/12/19 ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط --رهــایــی--
قایق
قایق بی سرنشین... در دریای غمگین... پیش می راند...
موج آب کوچکی روی تنش... آسمان چون سایه ای روی سرش... دل به دریاها داشت... قایق تنها ...
دل بر گرفته از ساحل... رو به سوی آرزوها کرده بود... جان دریاها تماشاکرده بود...
آنچنان مست از رهایی... آنچنان شورو شیدایی ...
نمی آورد به یاد ... میدانست در این تنهایی... رو به این وسعت آبی... تنها خدا با او یار بود ...
قایق بی سرنشین تنهای تنها پیش میرفت ...
بی هراس و ترس و وهم... سرفرازو سربلند ... رو به دریا کرده بود... از تمامی آدما ...
رو به خدا کرده بود...
|+|نوشته شده در شنبه 1387/12/10 ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط --رهــایــی--
|
غریبه ام با خود
زمان غريبيست! زمان رشد و آگاهی زمان چکيدن دانايی بر شاخسار زندگی زمان بر آمدن يک عدم بر اين همه وجود زمان تقابل دو فرهنگ و يک اميد آن هم اميد رهايي از دست کی وچرا؟ اين سوالی است تودرتو پراز يک حرف و چهل هزار حديث دو فرهنگ يکی طلايی و آن يکی تو خالی طلايش زرد است وپر بها بهايش هزارن سال و هزار راه تو خالی بودنش پر از رنگ است رنگ قصه هايی که پرازامید است! امیدی که سراسر ناامیدی است! به سخره گرفتن آدمی است نکوهش یک خواهش خواهشی پر از شرم و ننگ! وسوسه انگیزتر از یک نگاه هوس آلود به زنی که به هزار رنگ تن خود أراسته نمایش یک باربی نمایش یک زن نیمه برهنه که تا نخستین گاه آفرینش أدمی تن به ذلت می دهد برای نانی از هوس و درد نفس به تنگ می آید تنگ تر از هر خسته برای نمایشی که برایش آمده ایم چه کنم آنی که خواستند نیستم و این گناه ما است... آری گناه ما... که بی اراده پای به این صحنه می گذارییم
و آنی که بی اراده باشد... محکوم است به نمایشی که واقعی واقعیست خندیدن و گریستن... وای که چه شرمگین است!...
|+|نوشته شده در دوشنبه 1387/11/28 ساعت 7:0 قبل از ظهر توسط --رهــایــی--
|
ولنتاین
|+|نوشته شده در شنبه 1387/11/26 ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط --رهــایــی--
چشمان تو
از چشمان تو می گویم... از قصه ی بی پایان رهایی... از نجابت باران پائیزی... از ستاره های کهکشان زیبایی... از دستان تو می گویم... از آرامشی پر ز شرم... از نوازشی نسیم گون و نرم... بر زلف بلند گندم زاران صحرایی... از لبخند تو می گویم... از عطر خوش شکوفه های نارنج... در طلوع پنهان سپیده... چون حس غریب غربت... در سرخی غروب تنهایی... از نگاه تو می گویم... از لرزه های آشنای قلب من... از خود تهی شدن و دل باختن... در اوج لحظه های بی پروایی... از عشق می گویم... آن مروارید زیبا... در شن زاران بی وزنی... روی ماسه های خیس ساحل... در بطن صدف های سپید دریایی... از بوسه هامان می گویم... از شکوفه ی پرپر گیلاس... به روی مخمل گرم نجواهای رؤیایی... و از شعر می گویم... این اعـجاز جاودان عشق... تا بدانی دوستت دارم... ای نبض تپش های قلب کوچکم... در التهاب های پر شور شیدایی...!
|+|نوشته شده در شنبه 1387/09/02 ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط --رهــایــی--
|
آیه عشق
اي روح دقايق غمينم... اي خلوت پاك دلنشينم...
اي پيش صفاي باطن تو... من با همه عشق كمترينم
اي سوره ي اين رهايي دل... اي آيه ي عشق آخرينم...
صد بار كه گفتم و نديدي... من آخر عشق در زمينم...
داغم به دل و تبي به سينه... از هجر تو چين بر جبينم...
نه جرأت وصل و تاب هجران... آخر تو بگو چرا چنينم؟
جز عشق تو ام نبوده مذهب... جز وصل تو را نبوده دينم...
عمري به اميد وصل اين عشق.... شعري زدم و ترانه چينم...
|+|نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/04 ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط --رهــایــی--
|
در آبهاي سبز تابستان
|+|نوشته شده در شنبه 1387/06/23 ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط --رهــایــی--
|