تبليغاتX
رهــــــــــایـــــی
رهـــایی

رها شدم.

رها .

رهايی محض و بی انتها

رهايم ز هر دلبستگی

رهايم ز هر عشق و وابستگی

ولی نه!!!

رها نيست اين دل ساده ام

غباری گرفته زين هوی و هوس، که آرامش خفته ام طلب می کند.

درمان درد و شايد طلب می کند يک درد عظيم، که اوجش دهد تا خدای رحيم ولی ای دل ساده ام،  تو دانی که  من سخت شـرمنده ام

از رسيدن، از حضور گمشدن در نور طور و من مانده ام با تو که ساده ای اسـير غـم و لحظه بـی کسی تو را بی کسی سخت پژمرده است.

و شايد ،من و آرزوهای من، سالهاست که تو را کشته است.

 

|+|نوشته شده در شنبه 1386/05/27 ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط       --رهــایــی-- |