تبليغاتX
رهــــــــــایـــــی
به ياد آور..
 
به ياد آور زمانی را
که چشمانم نگاه ارغوانی داشت
و لبهايم برای مستی در يا
دوباره شعر می خواندند
اقاقیا
!
چرا تنها
چرا جامانده ای اينجا
چرا غم داری ای زيبا
چرا ديگر نمی خوابی
تو از کابوس بيزاری؟
مگر امروز هم باران صدای نی لبک میداد؟
و ذهن مرد بيچاره
همان سان بينوا می خواند
:
تورا ديگر نمی خواهم
و مستی را
رهايم کن و يادآور
|+|نوشته شده در یکشنبه 1386/06/11 ساعت 7:15 قبل از ظهر توسط       --رهــایــی-- |