تبليغاتX
رهــــــــــایـــــی
بازمنم...
 
...آره بازم منم
رها در بادولی اسير خاک
آزاد از بند تن و زندانی زمانه بيرحم
و چه دورست رهايی من و تو
من اسير و تو در بند
من فراری و تو پايبند

مردم شب خوابند
کلاغهای شهر بیدار
بلبلان می خوانند باز غمگین
چه غریبانه خواهند مرد
مرگ با عزت و بی خفت
چه میگویم
هنوز اسیرم و دل خوش به آزادی
و چه زیباست رویای آدمی
میخوابم
!!!
|+|نوشته شده در شنبه 1386/09/17 ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط       --رهــایــی-- |